هفته ای که گذشت . . .

از وقتی مامان جونی اومدن حامی هم حسابی خوش بحالش شده. حدود یکی دو روز قبل از اومدن مامان جونی حامی کمی سرماخورده بود بعد از اومدن مامان جونی هم بخاطر گلو درد  مهد نرفتنیشخند و بعد هم خورد به تعطیلات مالزی که یکیش به خاطر روز نزول قرآن بود ( قابل توجه حکو مت. اسلامی .ایران )متفکر و دیگری روز استقلالشون از انگلستان بود که روهمرفته 14 روز حامی به مهد نرفت. تو این مدت با مامان جونی مشغول بازی و طنازی بودعینک و حسابی میدونست که داره دلبری میکنه.

تولد بابا حامد روز قبل از اومدن مامان جونی بود که ما روز بعدش در کنار ایشون جشن گرفتیم و البته بیشتر  تولد حامی بود اوه

بغلهوراقلب"بابا حامد تولدت مبارک "بغلهوراقلب

 

تو این مدت حامی ساعت 3 صبح با زور میخوابید و 12 ظهر بیدار میشد و میگفت : الان دیگه مامان جون رفته ایران ؟!استرس 

 البته موفق شد از بابا حامد به عنوان جایزه کارهای خوبش یه ارگ بزرگ بگیره و حالا خودتون میتونید خونه ما رو تصور کنید دیگهکلافه

من هم چند روزی رو با معده دردی وحشتناک گذروندمسبز و حالا خیلی بهترم لبخندو با مامان جونی و حامی سرگرم رفت و آمد هستیم به این ترتیب که حاضر میشیملبخندمیریممژه میرسیم یه یک مرکز خریدبغل حامی بهانه میگیره همش نق میزنه منم کلافه میشم و بدو بدو برمیگردیم خونهکلافه و اینقدر خسته ایم که انگار کوه کندیم.خواب

البته از امروز دوباره  مهد میره و برنامش تنظیم شده.هورا

 

پی نوشت 1: عکس بالا در مرکز خرید pavilion که به مناسبت روز نزول قرآن و در ادامه جشن 3 روزه عیدفطر ( به زبون مالایی hari raya )تزیین شده.

/ 4 نظر / 23 بازدید
مامان ریحانه جون

سلام انسی جونم خوبی [قلب][بغل]حامی گله خوبه از طرف من ببوسش ایشااله همیشه خوش باشید با اومدن مامان جونی حامی جون حسابی صفا کرده و خوش گذرونده [قهقهه]تولد آقا حامد مبارک جشن تولد صد سالگی ایشااله

آیدا (عروی خانواده)

عزیز دلم،دیگه واسه عروسی‌ پس نوازنده هم داریم،تقصیر مامانشه که نمیتونه خرید کنه چون پسرشو با عروسش تنها نمیذاره

آزاده

سلام انسی جان.خوبین؟؟طاعاتتون قبول. تولد آقا حامد هم مبارک باشه انشاا... مامان جونی عزیز خوبن؟؟ خیلی خدمتشون سلام برسونین غمگین شدم فهمیدم معده درد سختی داشتی. انشاا... همیشه شاد و سلامت باشید و دلتون خوش باشه.حامی جونم رو ببوس

ش

این شمایید؟ ژس من یه قدم جلوترم که شما رو دیدم [گل]