حامی پلیسه!

حامی این روزها حسابی سرگرم پیش دبستانی شده و خیلی  بسرعت داره خودش رو با محیط وفق میده.واقعیت اینه که با برگشتن ما به ایران حامی خیلی دچار دوگانگی شده بود و همونطور که وقتی رفتیم مالزی برای اینکه بتونه با اونها ارتباط برقرار کنه همش از ما میپرسید این یعنی چی و اون به انگلیسی چی میشه وقتی هم که برگشتیم همش میگفت این یعنی چی اون یعنی چی.اما الان خیلی اوضاع بهتره و ما هم همه ی سعیمون رو میکنیم تا حامی در محیطی سرشار از آرامش و خیال راحت باشه.تو خونه از اول مهر تلویزیون خاموشه.البته حامی از ساعت 4 خونه است و ساعت 9 شب هم میخوابه و در واقع تو این ساعات برای اینکه خواسش به سریال و فیلم و این حرفها پرت نشه تلویزیون خاموش میشه.آیپدو پلی استیشن هم فقط آخر هفته و ساعتهای محدودی استفاده میشه.البته نقش مهد کودک ایران مهر و معلم امسالش ناهید جون رو نباید نادیده گرفت.اونها واقعا با جون و دل دارن مایه میذارن و من پیشرفت حامی رو بدون اغراق حتی گاهی روزانه حس میکنم.برای مثال باید بگم حدود 20 روز از سال تحصیلی گذشته و پسر من چند تا کار مهم رو به تنهایی و کاملا مستقل انجام میده که برای خود من خیلی باارزش و حیرت آوره.

1- در مورد دستشویی رفتن کاملا مستقل شده.

2- شبها هر وقت که خوابش بگیره و اگه خوابش هم نیاد ساعت 9 تو تختش میره با ورق زدن کتاب و بازی با اسباب بازیهای کوچیک تو تختش میخوابه.

3- هر روز اتاقش رو مرتب میکنه و تا حدودی هم خوب مرتب میکنه.

4- صبحها با علاقه و بی دردسر بیدار میشه و دوست داره اولین نفری باشه که میرسه مهد.

و موارد دیگه اینکه حسابی مواظب خواهرشه و دوستش داره و بهش اهمیت میده.همینطور انگیزه ی خیلی زیادی برای انجام کارهای خوب و کمک کردن به دیگران داره.تو مهدشون کسی که کارهای خوبش خیلی زیاد باشه اون هفته پلیس میشه و باید زودتر از همه بره مهد لباس پلیسی بپوشه و به دوستان و بچه های کوچیکتر کمک کنه و حامی ما هم این هفته پلیس بود.

تشویق

خوب این موارد بدیهی ست که حاصل زحمات مربیان مهربون و دلسوز و با سواد و با تجربه ی حامیه و ما واقعا ممنونشونیم. در ضمن حامی کلی هم شعر و آهنگ و ترانه یاد گرفته که اولین هدفشون از آموزش اینها بالابردن اعتماد بنفس بچه هاست و این مورد هم در حامی محسوسه.

خلاصه که گل پسر حسابی سرگرمه و ما هم 5 روز کاری هفته کاملا خونه نشین هستیم .همه ی مهمون بازیهامون هم میمونه واسه 2 شب.اما من و مانلی تو طول روز باهم میگردیم و به هرجایی سرکی میکشیم.از نمایشگاه گل و گیاه گرفته تا این مرکز خرید و اون مرکز خرید.آخه تو ایران لباس بچه خوشگل پیدا کردن پروژه ی عظیمیه که بسیار زمان بره ( خنده )

مانلی خانم هم حسابی با مامانی همکاری میکنه.صبحها بیدار میشه با من میریم حامی رو میرسونیم مهد و بابا رو میرسونیم ایستگاه و با هم میایم خونه.

دخترم از تولدش راه میره و عاشق پیاده رویه.وقتی خوابش میاد خودش میاد بهم میگه ماما لالا و وقتی تشنشه میگه ماما آپ.

عاشقه کیفه و هرجا کیف میبینه بندشو میندازه رو دوشش.

هفته ی گذشته یه تولد کوچولو براش گرفتیم و به نام مانلی به کام حامی شد.

خلاصه فعلا زندگی با این روال در جریانه و ما هم تو ایران اینقدر هیجان داریم که اصلا حوصله مون سر نمیره.

 

تا پست بعدی امیدوارم از هیجان زیاد امفاکتوس نکنیم.

/ 6 نظر / 44 بازدید
ارغوان

قربون اون پلیس کوچولوی خوشتیپ بشم ای جان مانلی چقد بانمکه[قلب]تولدش مبارک ببوسیدشون[ماچ]

متین وروجک

آخ که من خوشم میاد از رابطه برادر خواهری خدا حفظشون کنه الهی همیشه سلامت باشند[قلب]

آزاده حقیقت پناه

سلام انسی جونم تولد مانلی قشنگم مبارک باشه. فداش بشم با اون شیرین زبونیهاش و این همکاری های خوشگلش با مامانی فدای این گل پسر نازم بشم با اون تیپ پلیسی خوشگلش. چقدر هم لباس پلیس بهش میاد هزارماشالله. خیلی ماه شده موهای کوتاه هم خیلی بهش میاد یه پارجه آقا شده برای خودش گلهای نازت رو ببوس عزیزم

سپیده عمه آریانا

سلام انسی جون خوبید تولد مانلی عسلم مبارک باشه . الهی همیشه شاداب و سلامت و خوشبخت در کنارتون زنده باشه . فدای این گلهای نازم بشم من . 1000 ماشااله به حامی عزیزم . ماشااله بزرگتر شده . دخملک هم خیلی شبیه داداش شده . روی ماه گلهای نازم رو ببوسید . شاد و برقرار باشید[ماچ][بغل][قلب][گل][گل]