حامی و ویروس های آویزون و خرید شب عید

سلام من امروز از منزل مامان جونی در قزوین دارم آپ میکنم.اول چند تا عکس از شیطونیهای وروجک ما ببینید که خونه مامان جونیش بوده:

 

 <div style="visibility:visible"><embed src="http://flash.picturetrail.com/pflicks/3/spflick.swf" quality="high" FlashVars="ql=2&src1=http://pic40.picturetrail.com/VOL396/10099642/flicks/1/3906489&src2=http://widgetize.picturetrail.com/flicks/3906489" wmode="transparent" bgcolor="#000000" width="460" height="350" name="lens" align="middle" allowScriptAccess="sameDomain" style="height:350px;width:460px" type="application/x-shockwave-flash"></embed><p style="whitespace:no-wrap;margin-top:10px;height:24px"><a href="http://www.picturetrail.com/misc/counter.fcgi?link=%2FphotoFlick%2Fsamples%2Fpflicks.shtml&cID=924"><img align="left" src="http://pics.picturetrail.com/res/pflicks/pt.gif" border="0"></a><a href="http://www.picturetrail.com/misc/counter.fcgi?link=%2FphotoFlick%2Fsamples%2Fpflicks.shtml&cID=925"><img align="left" style="margin-left:5px" src="http://pics.picturetrail.com/res/pflicks/pt2.gif" border="0"></a><a href="http://www.picturetrail.com/misc/counter.fcgi?link=http%3A%2F%2Fwww.picturetrail.com%2Fmanage%2Fflicks&cID=995"><img align="left" style="margin-left:5px" src="http://pics.picturetrail.com/res/pflicks/pt3.gif" border="0"></a></p>
</div>

 

 و حوادث این مدته رو براتون باز گو میکنم. حامی من ۲ هفته پیش تب کرد و با تشخیص گلو درد چرکی از مطب دکتر اومد بیرون .۳ روز بعد (گلاب به روتون) اسهال و استفراغ شد و دکتر تشخیص ویروسی رو داد که باید با گذشت زمان از روده اش خارج میشد.خلاصه پسرم با اینکه نه مهد میره نه انچنان با بچه ای در ارتباطه هر چی ویروس و میکرب تو هوا باشه بهشون نه نمیگه و همش مریضه.خدا رو شکر بعد یه دوران سخت که بیشتر سختی رو خودش کشید چون نه دارو میخورد نه غذا و شیر من رو هم یکی در میون بالا می آوردو همش از بی حالی می خوابید الان حامی کمی آبریزش بینی داره و کمی هم سینه اش ناراحته.
تو این دوران مریضی حامی ما به دیدن مامانی ثریا آرش جون و آزاده جون رفتیم که یکی از دوستان نزدیک ما و البته فوق العاده مهربون و دوست داشتنی هستند و همیشه زحمات ما به گردن ایشون میافته.
مامانی ثریا آرش وروجک قرار بود برای حامی از فروشگاه  carters لباس بخرند و ایشون با اینکه زحمت زیادی متوجه حالشون شده بود ما رو شرمنده کردند و۶ دست لباس فوق العاده شیک برای حامی خریدند.قبلا هم ما برای سیسمونی حامی چنین زحمتی به ایشون داده بودیم.همینطور آزاده جون که از دوستان عزیز بنده محسوب میشند من و حامی رو خجالت رده کردند و برای حامی به عنوان سوغاتی یک دست سرویس غذا خوری IKEA آوردند که فوق العاده خوشگل بود.

خانم حقیقت عزیز ما ؛ آزاده جون گل دستتون درد نکنه.ایشالا بتونیم جبران کنیم.


خلاصه بعد از اینکه خیالمون از حامی راحت شد این مدته هم ما مشغول خرید عید و کارهای عقب افتاده بودیم و یه شب هم با آیلا آرتین رفتیم تیراژه و گوش شیطون کر حامی تو این مریضیش حسابی تو کالسکه اش مینشست و امیدوارم این روند ادامه داشته باشه.
 
 

 308899740.jpg



سه شنبه هم عروسی خاله سارا و عمو محسن بود که مامان جونی و بابا جونی زحمت کشیدند اومدند حامی رو نگه داشتند تا ما بریم و فردا صبح من و حامی باهاشون اومدیم قزوین تا ۵شنبه بعد از ظهر هم بابا حامد بیاد پیشمون.

دیشب من و حامی به اتفاق مامان جونی اینا مهمون رادین کوچولو بودیم .رادین کوچولو پسر یکی از دوستان خانوادگی مامان جونی ایناست ۲ سال و ۲ ماهشه.حامی و رادین با هم دیگه بازی کردند و حسابی کیف کردند.

 

308900654.jpg
 


وقتی ما میایم قزوین دختر دایی من که مبینا جون باشه و ۱۲ سالشه میاد پیش ما و حامی عاشق مبیناست.(البته حامی همه رو دوست داره داییهاش رو عموش رو  و همه اونهایی رو که میبینه حتی یه نی نی غریبه تو مغازه میبینه میخواد ببوسدش.)
جدیدا هم به شکم میخوابه که داییش پشتش رو بخوارونه.به بغل هم میگه بَبَ.
موبایل رو هم میگیره دستش دور خونه راه میره بلند بلند با باباش صحبت میکنه.
اسم اکثر نزدیکان رو میدونه و نام میبره مثلا مه یعنی مهدی (عموی حامی)
از جلوی سوپر مارکت رد میشیم میگه به به .(گلاب به روتون )یکی میره دستشویی میگه جیش اُه اُه و خودش هم وقتی کارخرابی میکنه تموم میشه میاد به من میگه اُه اُه.
 

                       اینم یه شکار جالب لحظه ها از هفته گذشته

 

308899738.jpg

/ 10 نظر / 16 بازدید
پریسا مامان کیا

سلام حالا ما کمی گرفتار شدیم نیامدیم قرار نشد که به دوست ما نرسی و بگزارین مریض شه اونم انواع و اقسام[عصبانی][ناراحت][تعجب]مواظبش باشین[گل][قلب][ماچ]منم اپیدم[گل][گل]

مزدای شیطون بلا

سلام، قرار بود دیگه تا عید چیزی ننویسم اما دیروز من و پویان‌، مامان‌هامون رو جایی برده بودیم که دلم نیومد برای شما ننویسم... قول می‌دم این آخرین مطلبم قبل از عید باشه، اما ازتون می‌خوام حتماً این مطلب رو بخونین. منتظریم...

هاله

نبینم دیگه این گل پسر مریض بشه[ناراحت] امیدوارم سال جدید سالی پر از خوشی و تندرستی برای شما باشه [گل]

سمیه(ستاره طلایی)

عزیزم پیشاپیش سال نو رو بهتون تبریک می گم [گل] از خداوند مهربان بهترینها رو براتون آرزومندم[گل]

آزاده حقیقت پناه

سلام انسیه جان.منو با این پست حسابی شرمنده کردین. امیدوارم دیگه هیچوقت حامی جونم دچار کسالت نشه و همیشه صحیح و سالم باشه و به شیرین زبونیاش ادامه بده.فرارسیدن سال نو را به شما وخانواده عزیز تبریک عرض میکنم امیدوارم سالی سرشار از سلامتی و نیکبختی و شادکامی و پیروزی را درکنار همه عزیزانتان مخصوصا حامی جون گلم پیش رو داشته باشین و همه لحظاتتان مملو از شادی . خوشی باشد

آزاده حقیقت پناه

انسی جون سلام. در مورد مسابقه مثبت یک که شما شرکت کرده بودین میخواستم بگم پخش مسابقه احتمالا از نوروز امسال شروع شده. بعداز ظهرها ساعت 15:30 یا 16:30 از کانال 3 پخش میشه.تو این روزها روزی که مسابقه خودتون پخش میشد حتما به من اس ام اس بزنین.شماره من 09354646924 است.مرسی

مزدای شیطون بلا

سلام خاله انسی نمی خواین به این غیبت یک ماهه خاتمه بدین. منتظرتونیم.

سمیه(ستاره طلایی)

خانومی در سال جدید هم به روز کن... دلمون تنگ شده[ماچ]