يک روز پرکار با حامی

حامی دیشب ساعت ۳:۳۰ خوابید و امروز من ساعت ۱۲ به زور بیدارکردمش و تصمیم گرفتم تا شب به جز یه چرت کوتاه نذارم که بخوابه.

ساعت ۳ به اتفاق مامان جونش و خاله بابا حامد رفتیم پاساژ تندیس و حامی تو ماشین خوابید اما تا رسیدیم بیدار شد خلاصه برگشتیم و از اونجا با باباحامد رفتیم منزل خاله الهه و عمو حسام و حامی هم حسابی سرگرم آیلا و ارتین شد و گوش شیططون کر یه کله بازی کرد و ساعت ۱۲:۳۰ خوابید. حالا می خوام ساعت خوابشو یواش یواش بیارم رو ۹.

من دوربینم رو عوض کردم و عکسهای حامی رو با حجم بالا می گیره از دوستان میخوام راهنماییم کنند تو چه سایتی و چطوری عکسهاشو upload کنم.

/ 6 نظر / 14 بازدید
afshin,germani

يلدا را با شکوه جشن ميگيريم ,, اين شب را که بلند ترين شب سال است , در کنار يکديگر جشن گرفته و مانند هر سال به شادي و پاي کوبي خواهيم پرداخت , و از ميوه ها و خشکبار سفره ها رنگ

ثمین

سلام حامی کوچولوی نازنین.عکس های قشنگت را دیدیم.برات آرزوی سلامتی و سربلندی و زندگی خوب و شادی را در کنار بابا و مامان مهربونت را داریم.