دزد ناکام

روز یکشنبه با دایی علی و عمو نریمان و خاله ونوس رفتیم یه رستوران ایرانی دیری بخوریم به عشق دیزی های فرحزاد.

(جای همه خالی)

بعد از ناهار عمو نریمان و خاله ونوس میخواستند برند مسابقات جهانی سوارکاری رو که در اطراف کوالالامپور برگزار میشد ببینند.دایی علی و بابا حامد میخواستند برن خونه درس بخونن و من و حامی هم بدمون نمیومد که با خاله اینا بریم.من از صندوق ماشین کالسکه حامی رو برداشتم و داشتیم در صندوق ماشین خاله ونوس میزاشتیم که یه دفعه موتور سواری با سرعت به طرف من اومد و خواست که بند کیف و هندی کم من رو بکشه و ببره که خوشبختانه یا متاسفانه دستش به بند نرسید و بجاش بازوی من رو کشید و من تا بخودم اومدم دیدم دستم به شدت درد میکنه و اثری از موتوری نیست.نمام این حوادث در کمتر از 30 ثانیه اتفاق افتاد و من اصلا انتظار چنین حمله ای رو نداشتم.خلاصه بعد از دلداری خاله و خوردن قرص مسکن کمی حالم جا اومد و سوار ماشین شدیم و به سمت محل برگزاری مسابقات راهی شدیم.توی ماشین حامی تمام مدت نگران من بود.چسبیده بود به من و میگفت مامان الان دستت درد میکنه؟ مامان این دزد بود؟ مامان چرا پلیس نبود؟ چرا دست بند نزدین؟این همون بچه دزده بود؟ (قبلا یه قصه در مورد بچه دزد براش تعریف کرده بودم)

مامان من کیفتو با دوربین سفت نگه میدارم که دزده نبره

مامان ! شب بخوابی دستت درد میکنه؟ 

.

.

.

 

مسابقات جالبی بود در فضایی بسیار زیبا که عکس هاشو براتون میزارم.

 

پی نوشت: فضای باشگاه فوق العاده بود.دریاچه کنار مانژ سوارکاری علاوه بر دوچندان کردن زیبایی محیط امکان ماهیگیری را برای بومیان منطقه فراهم کرده بود.

/ 9 نظر / 12 بازدید
مامان محمد ابراهیم

سلام انسی جونم[قلب] خدا رو شکر که بخیر گذشته... متاسفانه عکسا دیده نمیشن. فقط یه ضربدر بجاشون میبینم.[ناراحت]

مامان جونی

سلام عزیزم با دل مهربون تو که به خدا توکل می کنی هیچ اتفاقی نمی افته میبوسمتون.

آزاده

سلام انسی جان. هم به خاطر ناکام شدن اون دزد نامرد و بی انصاف خوشحال شدم و هم بابت درد و ضربه خوردن دستت کلی غمگین شدم. تصویری که ادم تو ذهنش داره اینه که تو خارج نباید از این اتفاقها بیافته و دزدی و این حرفا مفهوم نداره من هم با مامان جونی عزیز موافقم که به خاطر توکل خالصانه شماخدا همه جا یاریگر و پشت و پناه شماست و از سختیها محفوظتون میداره.راستی عکسا برام باز نشد. اگه فرصت کردین برام ایمیل کنین حامی قشنگم رو ببوس مراقب خودت باش

پرپری

[گریه][ناراحت][گریه]

مامان آرتین

سلام انسی جون .خوبین؟ خوب گذاشتین از این مملکت رفتین ها! ما که اینجا داریم جون میدیم .ایشالا همیشه خوش باشین[قلب]

مامان ریحانه جون

سلام خوبین خدا خیلی رحم کرده [قلب]خدا همیشه پشت وپناه تون باشه [ماچ]

هادی

سلام حامی جان.وبلاگ زیبایی داری سلام برسانید.

خاله ونوس

انسی جون واقعا خدا رحم کرد.......... از چشمهای حامی میشد نگران بودن را حس کرد در اون لحظه خیلی بد. خدا رو شکر اخر ماجرا خوب بود.